خانه وبلاگ
گنجه قدیمی وبلاگم
ايميل من
نگارنده
مهدی
ببین توی گنجه چیه؟
اسفند ۸۸
دی ۸۸
شهریور ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
مهر ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
رفقای اين سرا
دیگر نگاشت
دبیرستان رشد
من... سکوت... خدا
طعم گس خرمالو
Lost-Destiny
گهواره دنیا
عامیانه ها
اکالیپتوس
صدرا
کهکشان عشق
کسب دریچه های معرفت
تویی که نمی شناختمت
آوای دلکم
پسری از آخرالزمان
خرمگس دعا خوان
یه بچه مثبت
دیوارنوشته کوچه پشتی
آن سوی مه
مرد معمولی
اقلیما یادمانی از حوا
امید و دنیای آبیش
جام می باور
خرسی
طعم حاشیه
احساس تنهایی من
خاطرات یک پاپتی
دیکته دیشب
گوش های شنوا
خاطرات پت و مت
پرنیان
کلبه پاییزی من
مهدی احمدزاده
آمار وبلاگ
لوگو
۱- چهارشنبه ساعت ۵ عصر سایت Yahoo Mail: با شادي و نشاط مي خوام وارد اصلي ترين ID خودم بشم كه....... اي بابا اين چرا پسوردش كار نمي كنه!!!! اونم پسوردی که هر روز باهاش وارد می شم! خلاصه فرم پسورد جدید رو پر کردم که توی سوال آخرش مثل قاشق توی عسل و مثل آهو توی مرغزار موندم!
سواله می پرسید قهرمان دوران بچگیت کی بوده؟همونجا بود که خودم رو لعن و نفرین کردم که چرا زمان ايجاد ID سوالی انتخاب نکردم که لااقل جوابش یادم بمونه...۱۰ بار امتحان کردم و ۱۰ شد ۲۰ و بعد ۳۰ ، اما نشد که نشد.فعلا هم از دسترسی به اون account محرومم!
الهي اون بابايي كه hack كرده منو ، به سه بخش موازي و مساوي تبديل بشه! الهي بره زير انتگرال و ديگه در نياد! خداكنه خودش و بچه هاش بي مودم بشن... 
۲- فيلم جديد حاتمي كيا رو ديديم.همونطور كه تصور مي كردم به جذابيت فيلمهاي قبليش نبود، اما هر چي بود اسم حاتمي كيا و پرستويي براي ديدن فيلم كافي به نظر مي رسه.اميدوارم فيلم بعديش خاطره ازكرخه تا راين و آژانس شيشه اي رو زنده كنه...
پ.ن. راستي، يه اتفاق داره ميفته....
داره يه اتفاق ميفته.....
داره ميفته يه اتفاق....
داره ميفته يه...
ا
ت
ف
ا
ق
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥ - مهدی
به ساعتش نگاه کرد...هنوز ۱۳ دقیقه مونده بود.دلهره داشت. تنها کسی بود که لیاقت تصاحبش رو داشت. به جمعیت نگریست که اطرافش پرسه می زدند و هیچ توجهی به فشاری که داشت تحمل می کرد نداشتند. برای چندمین بار با موبایلش ور رفت تا شاید لحظاتی فکرش رو مشغول کنه، اما دیگه نمی شد! سعی کرد تا موعد مقرر ستاره ها رو بشمره، ولی یادش افتاد که سر ظهره!!! پس شروع کرد به زمزمه کردن آهنگ مورد علاقه ش...
حالا فقط ۵ دقیقه باقی بود...دستهاش یخ کرده بودند.خواست بنشینه، اما بی تابی مانع شد. شروع کرد به مرور کردن خاطراتش: اولین بار هفته قبل بود که اونجا اومده بود و دیگه نتونسته بود دل بکنه...چه شب خوشی رو گذرونده بود...
ثانیه ها سپری شدند و سرانجام می دید که دختر زیبا و خوش لباس، خرامان به سویش گام بر می دارد. نفسش را در سینه حبس کرد و منتظر شد:
«درست سر وقت؛ بفرمایید!»دخترک این را گفت و پیتزای مخصوص را گذاشت روی پیشخوان.
حالا دیگه اون انتظار جاش رو داده بود به شادی و ولع....تا ته خوردش و به بار دیگری که می خواست به رستوران برگرده فکر کرد.

۱- این عنوان هیچ ربطی به آخرین فیلم ابراهیم حاتمی کیا که به تازگی اکران شده نداره
۲- ضمنا هیچ ارتباطی به «به نام پدر، پسر و روح القدس» و تثلیث و این جفنگیاتم نداره
۳- روز زن و روز مادر شرکت به تمام خانمهای شاغل نیم سکه داد(البته بنده آرزو می کردم که تمام سکه می داد)،به اضافه شیرینی و گل به همه این عزیزان، ولی امروز به ما فحش هم ندادند!!!
من که بابا نیستم
ولی کاش یه تبریکی به آقایون گفته می شد؛ سکه پیشکش
۴- راستی، تا حالا فکر کردین چرا روز مادر طلافروشیا شلوغ می شه و روز پدر جوراب فروشیا!
...........بی خیالش
۵-تلقی شما از واژه پدر چیه؟
به نظر من پدر یعنی حامی، پشت، یه ستون محکم که خدا از کنار عرشش متصل کرده به زمین تا بهش تکیه کرد؛ و البته اون کسیه که محکومه به شکایت نداشتن، گریه نکردن و بازی در نقش یه آدم کاملا عقلانی، هرچند که ته دلش احساسش مثل یه کودک معصوم باشه....دوستت دارم پدر
میلاد خلیفه حقیقی خداوند بر روی زمین مبارک

پ.ن.همین الان تلفنی خبر دادن که خانمهای همکار به تلافی کار آقایون در روز مادر، برامون کیک خریدن.دستشون درد نکنه...
قابل توجه مدیر عامل محترم
تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست میگیری
و از پشت تریبون المنار
با نعرههایت چرت ما را پاره میکنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت آن اندازه است
که از پشت دشداشههای سفید وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت میگذاری
که ما را به یاد خمینی میاندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت که نمیدانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه میخوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو : برد موشکهایت
به ریاض که نمیرسد؟!!!!
منبع: امید مهدی نژاد از www.sharifnews.com
پ.ن.جمعی از فرزندان ایران نامه ای خطاب به سید حسن نصرالله نوشته اند که خواندنش خالی از لطف نیست.... متن نامه

۱- «اصلا امکان نداره!من از شما پول بگیرم؟»و بعد هرچی طرفش تلاش می کنه که در قبال چیزی که گرفته هزینه ش رو بده موفق نمی شه.۱۰ دقیقه طول می کشه تا اون بنده خدا راضی می شه و تشکر می کنه و می ره.حالا اون یکی به من می گه:«دیدی! آقا منتظر یه تعارف من بود که پول نده!!!»
۲- «چقدر شد؟»مرد نگاهی میندازه و می گه:«قابل نداره...والا بی تعارف می گم...۲۲۵۰ تومن» جوان ۲۲۰۰ تومن داره، اما پول خرد همراهش نیست.همون آقا که می خواست کل ۲۲۵۰ تومن رو ببخشه حالا از کل مشتریها می خواد بگردن ببینن ته جیبشون احیانا یه ۵۰ تومنی دارن یا نه!دست آخر با حال گرفته رو می کنه به جوونه و می گه:«برو دیگه آقاجون! چاره چیه؟!!»
۳- یکی از دوستان رو می بینم و تا نزدیک خونه با هم صحبت می کنیم.دم در خونه ازش خداحافظی می کنم و میام تو.بهم می گن که چرا دعوتش نکردم و جواب می دم که چون الان به هر دلیل نمی خواستم این کار رو بکنم.می گن که کارم خلاف ادبه
به هر حال من کار خودم رو می کنم.
۴- پشت خط عابر وایسادم تا بالاخره بعد از ۷ دقیقه سبز می شه و می تونم رد بشم.همزمان یه موتوریه روان نویسم رو می بینه و ازم می خواد بهش بدم تا چیزی بنویسه.من بهش می گم که باید همین الان رد بشم و گرنه کلی معطل می شم و بلافاصله عبور می کنم.از پشت سر می شنوم که ۲ تا فحش آبدار به من می ده!!!
از همونا که باعث شد زیدان اون کله هه رو بذاره توی سینه طرف
از اونجایی که من زیدان نیستم و چهار راه گلبرگ هم ورزشگاه المپیک برلین نیست، توجهی نمی کنم و فقط به این فکر می کنم که تا کی می تونم برخلاف جهت آب شنا کنم؟!!شاید باید اصول تعارف تیکه پاره کردن رو یاد بگیرم!
شما چی می گید؟اگه بلدین یه کلاس برام بذارین.۸ شب به بعد وقتم خالیه
راستی من نفهمیدم رابطه تعارف و حضرت عبدالعظیم چیه؟
اینم بهم بگین لطفا
پ.ن.یه لینک خیلی تاثیر گذار در مورد جنگ لبنان از نسیم و مریم عزیز دیدم.ببینید که چطور اسراییلیها از ابتدا به کودکانشون یاد می دن که چطور جنایت کنن و لذت ببرن!!! حتما ببینید:
http://www.grenc.com/sfiles/lebnon/2LebaneseCivilians.htm
و یه لینک دیگه از حادثه قانا که یکشنبه ۸ مرداد رخ داد :
http://fromisraeltolebanon.info/
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٥ - مهدی
